هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

هیراد

مهمونی خاله رومینا

پسر گلم دیشب رفته بودیم خونه خاله رومینا و خاله سارا/ خاله النا/و خاله مریمی هم بودن ما اولین بار بود که این خاله ها رو می دیدیم و توی این قرار با هم اشنا شدیم  و شما با آرتین / امیر مهدی/ ونداد و یدونه دختری هانا اشنا شدی و دل هانا رو بردی و سه تا رقیبت رو پشت سر گذاشتی اینهم از عکس دیشب که به ترتیب: امیر مهدی/هیراد/هانا عشقت/ارتین و ونداد هستن ...
7 اسفند 1390

اولین قهقهه

خیلی وقت بود منتظر بودم با صدا برام بخندی گلم تا اینکه بعنوان کادوی ولنتاین بهم دادی ولی خیلی کم بود بیشتر برام بخند   ...
25 بهمن 1390

عاشقانه برای پسرم

سلام معجزه آفرینشم ... امروز مجالی دست داد تا برایت از اینهمه عاشقانه ای که نصیبم کردی بنویسم ... هیرادم امروز درست111 روز از تولدت می گذرد و این یعنی 111 روز است که من بهترینها را تجربه کردم ... بهترین نگاه را دیده ام : وقتی تو به من چشم میدوزی و با چشمانت میخندی که یعنی : تو مرا میشناسی .... بهترین حرکت دنیا : وقتی تو با انگشتان کوچک زیبایت . دست مرا میگیری و بازی می طلبی ... بهترین رایحه ای که مشامم را نوازش میدهد : عطریست که از زیر گردن تو می تراود و یا وقتی که بهترین انرژی را با دیدن لبخندت با صداهایی که از حنجره کوچکت خارج میشود میگیرم ... اینها تنها گوشه ای از اینهمه عاشقانست ک...
21 بهمن 1390

هنر های هیراد در 5/3 ماهگی

پسر گلم عشق مامان  ديگه داره يواش يواش شيطنتهات زياد ميشه 3 ماه و نیمه هستی و خیلی شیرین   پسرم کار جدیدی که توی این دو سه روزه انجام میدی اینه که وسایلی که جلوت می گیریم رو با دست میگیری و به سمت دهنت می بری  يه كلمه هست كه راست ميري چپ ميايي تلقظش ميكني (آغا) چند روزه او او ميكني با ما حرف ميزني    منو ميشناسي و دوسم داري ميدونم   فقط مامان خيلي خوابت سبكه زود زود از خواب ميپري  تا منم ميخوام يه خورده خير سرم استراحت كنم بخوابم شما زود بيدار ميشي اخه مامان وقتي كم خواب بشم اينجوري ميشم این شبها ساعت 2 ميخوابي و 11 صبح بيدار ميشي ولی 10 بار منو بیدار می کنی که شیر بخوری&...
17 بهمن 1390

مهمونی 13/11/90

پسرم دیشب به مناسبت پاگشای دایی و زن دایی خونه آقاجون دعوت بودیم اولش که راه افتادیم شما کلی حال گیری کردی و از مبدا تا مقصد بدون لحظه ای مکث گریه کردی اونهم چه گریه ای کم مونده بود گوشمونو کر کنی / نمی دونم شاید از ترافیک خوشت نمیومد چون به محض ورود به مهمونی شروع به خنده و دلبری کردی طوری که هیچکس باور نکرد تا یک دقیقه پیش چه کولی بازی در آوردی باشه حالا به ما بخند اگه همین روند رو ادامه بدی و اذیتم کنی زنت میدم!   ولی فکر کنم مثل خودم عاشق مهمونی و شلوغی هستی خلاصه ساعت 12 اومدیم خونه و چون خیلی شارژ شده بودی تا ساعت 3 برامون سخنرانی کردی و بالاخره خوابیدی وقتی می خوابی و اذیتها و گریه هات تموم میشه یه فرشته...
14 بهمن 1390

روزهای سخت

پسرم نمیدونم چی شده از عصری تا نصفه شب بهونه می گیری و شیر نمی خوری دستاتو می کنی دهنت وهمش میگی منو بغل کنید راه ببرید منو بابا دیشب هر کاری کردیم نخوابیدی و کلی گریه کردی هیج جور ساکت نمیشدی و تا اینکه ساعت 2  نیمه شب مجبور شدیم ببریمت حموم تا بخوابی پسر این روزها یلی برام سخته چون واقعا نمیذاری به کاری برسم ...
12 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد